![]() |
![]() |
|
| دلتنگی ها و دغدغه های من |
|
اختیارات شاه را نخواهم داشت......من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت....رژيم ايران به يک نظام دمکراسیای تبديل خواهد شد که موجب ثبات منطقه میگردد........من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم.......لکن من در خود دولت نقشی ندارم......ما به خواست خداي تعالي در اولين زمان ممكن و لازم برنامههاي خود را اعلام خواهيم نمود، ولي اين بدان معني نيست كه من زمام امور كشور را به دست بگيرم و هر روز نظير دوران ديكتاتوري شاه، اصلي بسازم و عليرغم خواست ملت به آنها تحميل كنم. به عهدة دولت و نمايندگان ملت است كه در اين امور تصميم بگيرند، ولي من هميشه به وظيفة ارشاد و هدايتم عمل ميكنم..............علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادی مجريان امور ميباشند.اين حكومت در همهمراتب خود متكی به آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود...........من نميخواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:5 توسط سید محمود طالبی |
|
|
"آنهایی که فریاد میزنند باید دموکراسی باشد، اینها مسیرشان غلط است. مسیر ما مسیر نفت نیست. ملی کردن نفت پیش ما مطرح نیست.ما اسلام میخواهیم."[1]
"در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد." [2]
"به آنها که از دموکراسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم، آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم."[3] ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:1 توسط سید محمود طالبی |
|
|
آيت الله خميني :
ما علاوه بر اينكه زندگي مادي شما را ميخواهيم مرفه بشد ، زندگي معنوي شما را هم ميخواهيم مرفه باشد دلخوش نباشيد كه مسكن فقط ميسازيم ، آب و برق را مجاني ميكنيم ، اتوبوس را مجاني ميكنيم ، دلخوش به اين مقدار نباشيد ، معنويات شما را ، روحيات شما را ، عظمت ميديم ، شما را به مقام انسانيت ميرسانيم
مملكت متمدن اين است كه آزاد باشد مطبوعاتش آزاد باشد مردم آزاد باشند دراظهار عقايد و راي شون و هيشكي كه آزادي ندارند كه تو ميگي هي ما به دروازه تمدن رسيديم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:2 توسط سید محمود طالبی |
|
|
براي مشاهده تصاوير بيشتر اينجا كليك كنيد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:28 توسط سید محمود طالبی |
|
|
به نظر من زيباترين نظريه ي فيزيك ، نظريه ي بقاي ماده و انرژيست يعني ميزان مجموع ماده و انرژي در جهان ثابت است و تنها اين دو به همديگر تبديل ميشوند. اگر كمي در اين نظريه دقت كنيم مطلب بسيار مهم و اعجاب انگيزي در آن نهفته است كه مي تواند ديدگاه ما را نسبت به كل كائنات تغيير دهد. اين نظريه ميگويد در همه ي اعصار و قرون نه چيزي به جهان افزوده شده و نه كاسته شده است و تنها اتفاقي كه افتاده تغيير از حالتي به حالت ديگر بوده است. اين نظريه به صورت مستقيم هيچ اشاره اي به سرآغاز هستي يا ايجاد اين جهان بصورت تركيبي از ماده و انرژي و يا شايد تنها به شكل يكي از آنها نميكند و همچنين هيچ اشاره ي به پايان هستي يا نيست شدن اين دو نيز ندارد. اما صرفنظر از آغاز و پايان و در يك نگاه مقطعي افزايش و كاهش يا به عبارتي وجود و نيستي را انكار ميكند و همه ي پديده هاي تازه را ناشي از تحول و تغيير ميداند. ماده و انرژي به عنوان دو وجه بلاينفك و تنها تشكيل دهنده هاي جهان هستند كه انيشتين اين مطلب را در فرمول بسيار معروف خود خلاصه كرده است (E=MC2) چقدر اين فرمول زيباست ، فرمولي كه راز هستي را نمايش ميدهد.صحبت در اين حوزه بسيار جذاب و شيرين است ، اما من ميخواهم سوالي را مطرح كنم : · چرا بشر همواره درپي يافتن راز آفرينش و يا آغاز هستي است؟ · چرا بشر ميخواهد بگويد كه اين مقدار ثابت ماده و انرژي كه هموراه ثابت بوده و هست (و بنابر اين نظريه در آينده هم ثابت خواهد بود) زماني دور به يكباره از هيچ به وجود آمده است؟ دانش بشري به لحاظ اينكه خود بشر و دانشش جزئي از اين كائنات است در حيطه ي دانش و راز هستي قرار گرفته است و چون جزئي از كل است پس نمي تواند بر كل احاطه داشته و بر آن اشرافيت داشته باشد و نوع زندگي بشر از تولد گرفته تا مرگ و تمامي وقايعي كه برايش اتفاق مي افتد همه و همه اين ذهنيت را در بشر به وجود آورده كه هرچيزي آغازي دارد و پاياني ، درصورتي كه همه ي اينها تبديل از حالتيست به حالت ديگر و خود تولد آدمي موجوديت جديد در كائنات نيست بلكه شكل گيري يك پكيج (بسته ي) از ماده و انرژي با خصوصيات منحصر به فرد است و مرگ نيز تلاشي اين پكيج و رها شدن در كائنات به اشكال ديگر است. توجه : من نميخواهم در عقايد و باورهاي مذهبي گوناگون آدمي ايجاد شك كنم و اساسا اين موضوع را فراتر از ايدئولوژي نگاه ميكنم و بر اين باورم كه اشخاص با باورهاي مختلف حتي مي توانند با بازنگري در باورهاي خود و تلفيق اين نظريات به نتايج جالب و استوارتري نيز دست يابند. نظر شما چيست؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:20 توسط سید محمود طالبی |
|
|
دو سال گذشت هنوز رفتنش باورم نشده مگر ميشود پدر از خاطر آدم برود هنوز منتظر نگاه پر محبتش هستم احساس غربت ميكنم بي او با همه بيگانه شدم خنده هايم سرد است گريه ها بي حاصل مرگ در منظر من شيرين است شايد اين مرگ مرا برهاند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 10:8 توسط سید محمود طالبی |
|
|
چرخ افسونگر چرا در چرخ خوبان چوب كرد؟ عيسي ي مريم چرا برتاركش مصلوب كرد؟ شرم باد از اين همه ننگي كه در تاريخ ماست اين فجايع را كدامين خيره سر مكتوب كرد؟ ظهر جمعه حكم قتل مردمان صادر نمود ساغر عيش از تجاوز سربه سر مشروب كرد مرگ را باور ندارد با همه فرسودگي در خيالش مرگ را با فتنه اي مغلوب كرد خنجري خواهم درون سينه ي ضحاك دهر گُر بگيرد سينه ي آنكس كه اين آشوب كرد سر بر آر، اي رستم دستان ،جدا كن سر ز تن تن فروشي را كه ناموس وطن مضروب كرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:1 توسط سید محمود طالبی |
|
|
در هواي يار مي رقصم به نار مي كنم آهنگ سوداي تبار تيشه بر بنياد ايمان ميزنم خامه از خون مسلمان ميزنم گاه مستانه به بستر مي روم گاه گريان خيره بر در مي شوم گه جهان سيراب شد از چشم من گاه آتش مي جهد از خشم من چشم در زلفش مسلسل مي دود شيحه ي دل حلق و نايم ميدرد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:27 توسط سید محمود طالبی |
|
|
داشتم فكر ميكردم كه چرا آدمهاي متعصب اينقدر سرسختند و در دفاع از باورهايشان تا اين اندازه خشن هستند و حتي به راحتي حاضر ميشوند خون كسي رو كه باورهايشان را مورد سوال قرار دهد بريزند. راستي چرا؟ آيا جهل باعث چنين عكس العملي ميگردد ؟ بي شك جهل نمي تواند عامل عمده باشد چرا كه انسان به خيلي چيزها جهل دارد ولي حوزه ي تعصب محدود است ، اما جهل ميتواند ضريب شدت تعصب باشد. باورهاي آدمي شاكله ي ايدئولوژي و يا دايره ي اعتقادات شخص را تشكيل ميدهد.اين باورها از زمان تولد تا زمان مرگ قابل شكل گيري و تغيير و تحول است اما در مراحلي از زندگي به سطحي ميرسد كه زندگي انسان بر اساس آن شكل ميگيرد و نقطه ي عطفي در زندگي ميگردد اگرچه بسياري از آدمها تنها يك نقطه ي عطف دارند اما هستند كساني كه چندين بار به اين تجربه دست مي يازند. شايد بتوان گفت جهل به موضوعاتي كه اساس باورهاي ما را تشكيل ميدهند باعث بروز تعصب ميشود و شدت اين تعصب با ميزان جهل رابطه ي مستقيم دارد ، اما در مقابل آيا يقين به چيزي و علم كامل بدان هم ميتواند باعث تعصب بشود؟شما نظرتان چيست؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9:55 توسط سید محمود طالبی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 23:32 توسط سید محمود طالبی |
|
|
بوسه ی باران رعد و برق مرداب |
| بوی باران |
من از مرگ غنچه هاي نيمه باز شهرم نگرانم.
از عادت پرنده محبوس در قفس به ميله هاي موازي هراسانم. از شهري كه پرواز را درآن كركسها معني كنند بيزارم. و از مردماني كه بر زانوانشان زندگي كنند گريزانم. برخيز ، قيام كن ، دستان تو ، دستان من ، دستان ما ، بر هم گره خورند تا هيچگاه بر خاك نيفتد يكي از هزار ما. سید محمود طالبی اردبیل |
| ابرهای بارانی |
|
بنيان (خبري) وب سایت بین المللی نقاشی کودک و نوجوان آسمان ابری |
| خاطره های نمناک |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آوای برکه |
|
دلتنگی ها دغدغه ها |
| پیوندها |
|
فن آوری اطلاعات دورنا |
|
|